روزانه

من می ترسم ، پس هستم، این چنین می گذرد روز و روزگار من

Advertisements

۱ دیدگاه»

  زندانی کهریزک wrote @

در واقع روز چهارشنبه سوری برای من از ساعت دو بعدازظهر از مقابل خاور شهر در مسیر جاده پاک دشت آغاز شد. یهو دیدم عین مور و ملخ سربازان بدنام امام زنان با ماشینها و ادوات گوناگون و موتور سوار ای گوناگون یکی ترک سرنشین و دیگری جفت سرنشین شروع به حرکت به طرف سه راه افسریه کردند (روی اکثر ماشینها نوشته شده بود یگان دوم (یگان اول کجاست و چکار میکنه؟)). خیلی منظم بودند هر گروه میدانست از کدام مسیر و با چه تراکمی حرکت کنند همه گروه ها یک نفر بیسیم چی داشت که مرتبا اخبار حرکتی را به مسئولین خود اعلام میکرد. در سه راه افسریه متوجه شدم گروه ها در دو مسیر شروع به ادامه مسیر میدهند یک سری به سمت بزرگراه افسریه میرفتند و گروه های دیگر در زیر پل افسریه به گروه تقسیم میشدند یک سری به کمربندی آزادگان رفته و سری دیگر به سمت میدان خراسان. حالا ساعت دو و نیم شده. تصمیم گرفتم چند گروهی که از مسیر افسریه به سمت شمال حرکت میکنند دنبال کنم (در تقاطع هجرت متوجه سرازیر شدن گروه های را با آرم و لباس سپاه شدم موتور هاشون قرمز بود لباس شان خاکی پلنگی آنها هم نظمشان مثل اینها که من دنبالشان بودم بود فقط نفهمیدم کجا میرفتند). در سر خیابان نیرو هوایی باز گروه ها به سه تقسیم شدند. گروهی به سمت تهرانپارس و گروهی به سمت خیابان نیروی هوای رفتند باز من گروهی را که بسمت نیرو هوایی میرفت دنبال کردم تا از طریق بزرگراه صیاد شیرازی و بزرگراه همت به میدان صنعت در شهرک غرب رسیدم. آنها آنجا مستقر شدند و بین خودشان بحث بود که عیش این مایه دارها رو خراب کنن. در بین راه دیدم یکی از موتور سوارها ایستاد به دنبال آن سه تا موتور دیگه شروع به عملیات چرخ زنی دور آن موتور کردند تا آن موتور حرکت کرد.
پس از استقرار آنها گفتم یه سری به لانه زنبور بزنم تا ببینم اوضاع چطوره منظورم هنرستان فنی رسالت در خیابان ولیعصر بود در طول مسیر به سعادت آباد و میدان ونک و تجریش و پارک نیاوران و نوبنیاد و میدان هروی و میدان الغدیر و فلکه های تهرانپارس و هفت حوض و مطهری و میدان ولیعصر و بعد رسیدم به لانه زنبور دیدم کاملا پاکسازی شده است. تا اینجایی مسیر هر جا که میرفتم دیده بودم که ماموران شهرداری سطلهای بزرگ زباله را خالی میکردند و هر چهار سطل را با دستگاه توی هم میگذاشتند و کنار پیاده رو میخواباندند. اگه یه روز سه راه افسریه مسدود گردد هیچ سرکوبگری نمیتوانند به سر کارش برسد.
گفتم من که کلی چرخ زدم ببینم جنوب شهر چه خبر رفتم به منیریه و امیریه و جی و خزانه و بعد پامنار و شوش و محلاتی و خراسان و اتابک و دست آخر هم به کیان شهر و مسعودیه. متوجه شدم نه ماموری نه لباس شخصی نه بسیجی و نه سپاهی گفتم کسی میدونه چرا اینقدر فرق بین ساکنان بالای خط کمربندی شهر تهران یعنی خیابانهای دماوند و انقلاب و جنوب این خط وجود داره؟ حتی جمهوری و سلسبیل و پاچنار و بهارستان هم خبری از مامور نبود
حتی شاف دول عظیم (شهرری) هم پر از جشن و شادی و آتیش بازی مراسم چهارشنبه سوری بود بدون ماموران سرکوب


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: